اخبار انجمن دوستی

چاپ سروده های ه- تهرانی ازهموندان انجمن دوستی درنشریات تاجیکستان


 

 

سروده های یکی از اعضای انجمن دوستی ایران و تاجیکستان مورد توجه مطبوعات کشور تاجیکستان قرار گرفته و به تازگی در شماره 409 نشریه نگاه در آن کشور به چاپ رسیده است.

 اشعار ه- تهرانی بیشتر بر محور یگانگی ملتهای دو کشوراستوار بوده و ذیلاً به آگاهی خوانندگان گرامی تارنمای انجمن می رسد:

 

1-    ایرانیم و تاجیک :

چند بیت ناقابل  پیشکش به دوستان عزیزم در فرارودان تاریخی از بخارا و سمرقند گرفته تا دوشنبه ، کولاب ، استرَوشن ، خاروغ ، خجند و تاشکند.

همه آنهایی که در این چند سال چشم انداز نوئی را بر من گشوده ، دنیای مرا با آشنایی با گنجینه ای بی همتا از تاریخ و فرهنگ در پهنه شرقی میهن  مشترکمان دگرگون کرده و با مهر بی پایانشان یار ویاورم بوده اند :

ایرانیم و تاجیک

تاجیکم و ایرانی

این رشته الفت را

دانم ره مانائی

نوریست مرا همراه

از فرّه یزدانی

همواره مرا حافظ

از خوف و پریشانی

از خاک وطن خیزد

یک نَکهَت رحمانی

هر ذره این خاکست

یک دُر بَدَخشانی

از کاوه آهنگر

تا پور سمنگانی

از کوروش و از دارا

تا خسروی ساسانی

وآن شیر خراسانم

اسماعیل سامانی

کردند به دست خویش

زین ملک نگهبانی

از سعدی و حافظ تا

فردوسی و خاقانی

از رومی و از خیام

تا بیدل و سیستانی

چتریست مرا بر سر

در این شب طوفانی

بنموده فرهنگم

محفوظ ز ویرانی

ای خواهر و ای دادَر

مَروی و سپاهانی

ای اهل سمرقند و

یَغنابی وخَتلانی

بَلخی و بخاری و

مَسچایی و کاشانی

تا یکدل و یکرنگیم

می مانم و می مانی

در گوش جهان خوانیم

چون بلبل خوشخوانی:

“صلح و برکت بادا

  بر جان تو ارزانی "

 

2- پاسخ از تهران به شعر " اصل من ، ایران من " اثر شادروان استاد لایق شیرعلی" :

 "لایق" من وارث میرانِ من  

  در فراقت سوگوار ایران من

در نبودت  قلب من دریای غم   

 نور رفت ازخانه و کاشان من

واژه های گوهرینت همچنان

در زبان پارسی میزان من

چامه هایت هر یکی دُر دَری

رهنمای پاک  فرزندان من

بر زبانها هم چنان اشعار توست    

در هَری ، کولاب و اَندیجان من                                                    

آوَرَد باد صبا بوی تو را   

از  رَه "لوچاب" بر تهران من

بر سر خاک مزارت گل نِهَم

 تا  بتارد رنجش و حرمان من

تَربتی  کاندر دلش باشد نهان 

 پیکر پاک یَل مستان من

بی تو و آن آرمان پاک تو  

چاک باشد این دل پَزمان من

می رسد هر دم به گوش از خاک تو  

ناله محزون تو بر جان من

کَزجداییهای صد ساله بسی    

 می کند افغان بر این  نسیان من

از فرارودان دگر غافل نه ایم   

 تا شود زنده، دل شیران من          

پاره خواهی باد اگر این سیم خار

با توان رستم دستان من

 همدلی و هم نوایی لازمست 

مَرهمه یاران با ایمان من

تا شَود در آسمان برپا  همی    

 پرچم  پاینده  پاکان من

  سایه سار آشنایی برکشد 

 بر سرتوس و ری و خَتلان من

راه تو باشد ره دانای توس 

 مرهم جان و دل سَرسان من

 گر بمیرم اندر این اَرمان چه باک 

سر شود بار دگر "سامان  "من

 

توضیحات:

میران : کوتاه شده امیران    

هَری : نام پهلوی هرات     

لوچاب : تپه ای در شهر دوشنبه که آرامگاه بزرگان تاجیک  همچون لایق شیرعلی ، میرزا تورسون زاده و محمدجان شکوری بخارائیست.

کولاب : مرکز ولایت ختلان در جنوب تاجیکستان

اندیجان : شهری عمدتا تاجیک نشین که به موجب تقسیمات استالینیستی در خاک ازبکستان قرار گرفت

 

3-"بخارای شریف "

چند بیتی پیشکش به همه دوستان همدل و همزبانم در این فرهنگ شهر مانای فلات ایران و سند راستین هویت و تاریخ نیاکانیمان .

برای بزرگداشت نام بزرگانی که از دل این خاک برخاسته و تاریخ و فرهنگ ساختند . شیخ الرئیس پورسینا ،اسماعیل سامانی ، علامه صدرالدین عینی ، بهاءالدین نقشبندی ، احمد دانش ، صدر ضیاء و محمدجان شکوری بخارائی   :

 

"ای بخارا ای مَه  نورآفرین

ای نماد فخربر روی زمین

خشت و سنگت پایه تاریخ ما

استوار وسخت چون دیوار چین

یاد تو آرد فرح بر جان و دل

نَکهَتی دارد چو بوی فَروَدین

آب و نانت بس گوارا و لذیذ

بر مذاق ما بُوَد چون انگبین

کَس تواند رسم کردن با قلم

این رخ زیبا بسان مَه جبین ؟

کی رود نامت ز فکر ما برون

ای فسون گر ، ای دل آرا سرزمین

" بوعلی"، "عینی" ،" شکوری" ،" نقشبند"

این بزرگان سزاوار و امین

جملگی باشند فخر عالمی

مایه دلگرمی ایران زمین

لیک بدخواه اَنیرانی ما

چون بدید این روح یکرنگی چنین

با دوصد نیرنگ و زور و توطئه

پاره پاره ساخت این حبل المتین

بس که بود اندر سرش فند و فریب

آن قصی القلب ، یوسف استالین 

با تبر بنمود خاکت را دو نیم

نیم آن اندر حصار آهنین

خاک پاکت چون فتاده پشت مرز

جان ما باشد همی زار و غمین

از فراقت در قفای سیم خار

می کنیم فریاد با صوت حزین

دست ما کوتَه ز "جوی مولیان "

پای ما اندر گل و لای وزین

سالها بودیم سرسان و سری

 داشتیم اندر گریبان،شرمگین

لیک می دانیم دست سرنوشت

می زداید ابرهای بغض و کین

روز وصل دوستان آید ز راه

شادی وامید باشد درکمین."

 

 

4-نوروزنامه:

یادی از نوروزی خرم در کنار دوستان فرارودی و سپاس نامه ای به پاس آن همه مهر و مهمان نوازی وهم چنین  دمیدن روحی تازه درکالبد نوروزجمشیدی و نیاکانی از سوی همزبانان و همتباران گرامیم در آن دیار دوست :

 

"خاک سامان باز هم سوی تو مهمان آمدم

با دو صد اَرمان پاک و با دل و جان آمدم

با وجود راه دور و برف و بوران مسیر

با چراغ دوستی از سوی ایران آمدم

گشته نوروزت جهانی ، باشکوه و طنطنه

بهر درمان دل و این جان سَرسان آمدم

باشد آن نوروزگاهت جلوه فرهنگ و فر

واله دیدار آن دُر دِرَخشان  آمدم

زنده گردانیده ای  نوروز را  با فَرَهی

زین سبب با خُرمی بر خوان یاران آمدم

رشتۀ مهری فکندی بر دلم ای نازنین

از برای دیدنت دیدی چه شادان آمدم

خانه هایت می بَرَد روحم به دوران قدیم

بهر این مِهرآشیان در ملک سامان آمدم

خسته ام ازاین هوای سُربی دور و بَرَم

سینه مالامال درد و زرد و نالان آمدم

نیست دیگر در دیارم ذره ای جای نَفَس

از برای آسمان نیلی و آن آبشاران آمدم

سیردریای عزیزت آب کوثر باشدم

شادمان اندر برِ وَخش و زرافشان آمدم

مهربانی و نکوئی باشدت یک ویژگی

تشنه این گنج چون لعل بدخشان آمدم

زآنکه هستی  میزبان دادَر ایرانیت

با خوشی اندر دیار همتباران آمدم

وصف زیبایی و حُسن تو ندانستم هَمی

زین سبب  جوینده و حیران و پُرسان  آمدم

چون شنیدم یک دو صد شعروغزل درهر گذر

سرخوش از آنم که چون گردن فرازان آمدم "

 

نوروز 1393 خورشیدی

 

 

رباعیها :

" دل در پی مهر تاجیکستان  دارم

سر در گروی شکوه ایران  دارم

چون دل به سر و جان جهان پیوند است

بر سروری دو ملک ایمان  دارم"

 

"  ای کاش مرا پریدن آسان بودی

هر صبح به سوی تاجیکستان بودی

با غروب خورشید به امید پگاه

از راه دوشنبه سوی تهران بودی"

 

   شهریور 1393 خورشیدی 

 

 

 

ارسال نظر جدید